بـســــمـ ربـــّ الـزهــرا ء (سلام الله علیهـآ)

 

1_1283738690.jpg

 

زیر باران دوشنبه بعداز ظهر || اتفاقی مقابلم افتاد

وسط کوچه ناگهان دیدم || زن همسایه بر زمین افتاد

****

سیب ها روی خاک غلتیدند || چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را... نمی دانم || در من انگار می شود تکرار

****

آه سردی کشید، حس کردم || کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه || پسر کوچکش رسید از راه

****

گفت آرام باش چیزی نیست || به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر، گریه نکن || مرد گریه نمی‌کند پسرم

****

چادرش را تکاند با سختی || یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما || ناله هایش فقط تماشا شد

****

صبح فردا به مادرم گفتم || گوش کن! صدای روضه‌ ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم || در و دیوار خانه‌ای مشکی است

****

با خودم فکر می کنم حالا || کوچه‌ی ما چه قدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه || راستی فاطمیه نزدیک است

 

http://gfx.parstools.com/gifanimations-dividers/dividers/dividers-parstools.com-920.gif

 

مـی دانی  . . .

بـهـــشـــــت براے مـُـحـســــن کـهـ مـــــآدر نمـے شـود . . . !

براے هـمـیـن «فــآطمــهـ سلام الله علیهـآ» زود از دُنـیـــآ رفـــــــت . . .

 

     ایـام شهـآدت مادر تسـلیت !   

 

 

+ بابت تاخیر سه ماهه معذرت!

در سنگریها در حال رزم بودیم :)